تبليغاتX
بانوی گیسو حنایی




تاب می آورم بیتابی ام را در لحظه های بی تو

در همهمه سکوت

در نگاه های سنگین ، سایه های سیاه

تاب می آورم تمام سرخوشی خیالت را

و تمام ثانیه های بر باد رفته ام را ...



+ نوشته شده در  یکشنبه 10 اردیبهشت1391ساعت 20:50  توسط ادین | 
 

 

 

 

رویا که رویای تو باشد

بیداری تلخ ترین لحظه هاست

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 فروردین1390ساعت 17:33  توسط ادین | 




گونه هایم مروارید چشم هایم را آویز گردنم می کند

و دستانم بی اختیار چنگ می اندازد بر آن ها

و دور می کند از قلبی که می نالد با صدای زنگ دارش .....



+ نوشته شده در  شنبه 13 فروردین1390ساعت 19:58  توسط ادین | 






بلندترین آتش سال نبود ، اما دست هایت چنان گرم و محکم که می زدود تمام زردی هایم را .
.
.
.
به امید سرخ ترین روزها در سال 90



+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اسفند1389ساعت 0:23  توسط ادین | 




زردی تمام سرخی هایمان پیداست

امسال دیگر دست هایت را خواهم گرفت

و تمام زردی هایمان را به بلندترین آتش سال خواهم بخشید .


+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اسفند1389ساعت 0:38  توسط ادین | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 دی1389ساعت 16:19  توسط ادین | 
 

مدت زیادی می شه که نه به اینجا سر زدم ، نه حتی به دوستان ، نه حتی به خودم . این مدت حتی یک خط هم ننوشتم . این روز ها که نه اما شاید کمی دورتر از این روزها باز هم نوشتم ... مرسی از دوستایی که به یادم بودن (:

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 دی1389ساعت 0:49  توسط ادین | 
 

 

 

تو هم

 شادابیت را تقسیم کن

میان خاطراتمان

مثل من که همیشه

نیمی از سیبم را

به یاد تو

کناره پنجره جا می گذارم ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 5 شهریور1389ساعت 9:1  توسط ادین | 
 

 

 

گاهی چقدر دلم تنگ می شود

برای آنکه نمی دانم کیست

نمی دانم چیست

گاهی چقدر دلم تنگ می شود

برای آنکه شاید خودم باشم ،

شاید تو باشی ،

و یا شاید حتی ما باشد .

گاهی چقدر دلم تنگ می شود

برای حوض و ماهی

و باغچه ای که دیگر باری نیست از برایش

گاهی چقدر دلم تنگ می شود

برای لبخند های پشت پنجره

گاهی چقدر دلم تنگ می شود

برای کودکی هایم

پریشانی هایم

جوانی ام

و گاهی چقدر دلم تنگ می شود

برای آنچه تنها تو می دانی و من

دلم تنگ می شود

آری تنگ می شود ...

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 مرداد1389ساعت 5:33  توسط ادین | 
 

 

 

" جایی که باد نمی آید آدم ها دو دسته می شوند :

آنهایی که بادبادکشان را جمع کرده اند ،

و آنهایی که می دوند .  "

 

" امید که همیشه باد های آسمان زندگیت موافق بادبادک آرزوهایت بوزد . "

.

.

.

تولدت مبارک عزیز

( عزیزم نمی خوانمت تا بر نتابی شیدایی ام را  )

 

" دوستت دارم بی آنکه علتش را بدانم

محبتی که علت داشته باشد یا احترام است یا ریا  "

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 مرداد1389ساعت 0:0  توسط ادین |